.
سلام بچه ها یه وبلاگ زدم می خوام شما بهم کمک کنید
منتظرتون هستم ها (ســـــــرای من ) به امید داری دوباره بای بای
.
خوب دیگه همتونو به خدای متعال می سپارم و از همتون التماس دعا دارم و می دونم که شما منو از دعای خیرتون فراموش نمی کنید .
به امید پیروزی و کامیابی.
behsodi66@yahoo.com
( درد دل پسرک افغان ) وبلاگی دیگر مسافر حتما سر بزنید ممنون می شم![]()
در دل یک مهاجر افعان
حتما بخوانید
این مثنوی حدیث پریشانی من است بشنو که سوگنامه ویرانی من است
امشب نه این که شام غریبان گرفته ام بلکه به یمن آمدنت جان گرفته ام
گفتی غزلم غزل بگو شور و حال مرد بعد از تو حس شعر فنا مرد
گفتم مرو که تیره شود زندگامی ام با رفتنت به خاک سیه می نشانی ام
گقتم زمین مجال رسیدن نمی دهد بر چشم باز فرصت دیدن نمی دهد
وقتی نقاب محور یک رنگ بودن است من بودنی که اخرش نیست بودن است
دیگر چه جای دل خوشی باقی است اصلا کدام احمق از این عشق راضی است
این عشق نیست فاجعه قرن آهن است من بودنی که آخرش نیست بودن است
حالا به حرف های غریبت رسیده ام فهمیدم که خوب تو را بد شنیده ام
حق با تو بود از غم غربت شکسته ام بگذار صادقانه بگویمت که خسته ام
بی زارم از تمام رفیقان نا رفیق اینها چقدر فاصله دارند تا رفیق
من را به انتظار نبودن کشاندن روح مرا با مسنت پوتین نشان ان
تا این برادران ریاء کار زنده اند این گرگ سیرتان جفا کار زنده اند
یعقوب درد می کشد و کور می شود یوسف همیشه وصله نا جور می کشد
اینجا نقاب شیر به کفتار می زند منصور ار هر اینه بر دار می زنند
این جا کسی برای کسی کس نمی شود حتی عقاب در خور کرکس نمی شود
جایی که سهم مرد به جز تازیانه نیست حق با تو بود ماندمان عاقلانه نیست
ما می رویم ز الطاف دوستان بر جای جای پیکرمان زخم خنجر است
دل خوش نمی کنیم به عثمان و مذهبش در دین ما ملاک مسلمانی ابوذر است
ما می رویم مقصدمان نا مشخص است هر جا رویم بی شک از این شهر بهتر است
از سادگی است گر به اینجا تکیه کرده ایم اینجا که گرگ با سگ گله برادر است
ما می رویم ماندن با درد فاجعه است در عرف ما نشستن یک مرد فاجعه است
قـــــدر امــــروز را بــدان
شـــــايد فــــردايــي نبــــاشـد
.
خدایا بار دیگر امده ام در خانه ات منو از درت مران
می دونیم خیلی بدیم به حق خوبات
مه که مردم ز غم پروا نداره
تو را من به خدا می سپارم امشب![]()
ای خدای رحمان به ما جوانان امت اسلام کمک کن تا باارتباط عالی باتمام
ملت های دنیا نام دیگری ازاسلام مابرسرزبانهای ملل جهان بیفتد به گونه ای که
هروقت نام اسلام ومسلمانان می آید احساس کنند که سخن ازیک میلیاردواندی
انسان عاشق است که دست محبت آمیزشان به سوی مردم جهان دراز است
ای خدای بزرگ امروز حجت توبرماتمام شده است ومادریافته ایم که به گونه ای
دیگرهم می توانیم زندگی کنیم تا به سربلندی وافتخاربرسیم
ای خدای کریم توبه ماکمک کن تادررسالت این مسئولیت خطیر موفق شویم
وهمگی یکپارچه ومتحد سرودموفقیت سرود عشق سروداسلام و
سرود افغانستان عزیز را سردهیم
ومن الله توفیق
روش نوشته بودم شکستنیه
اما نمی دونم چی شد
فک کنم
سواد نداشت
![]()

من از خدا خواستم،
نغمه هاي عشق مرا به گوشت
برساند تا لبخند مرا
هرگز فراموش نكني و
ببيني كه سايه ام به
دنبالت است تا هرگز
نپنداري تنهايي.
ولي اكنون تو رفته اي ،
من هم خواهم رفت
فرق رفتن تو با من اين
است كه من شاهد رفتن تو هستم


![]()
به زيبايي يك روزباروني به سادگي يك شعروبه سادگي يه لبخندتمام شدلحظه هاي پاك ودوستي وخنده هاي بي بهانه تمام شد.افسوس كه ديرآموختم بهاري ترين افرادهم گاهي خزانند!من تورابازكجاخواهم يافت جزدرانديشه پاك.
بي توتنهاگريه كردم توي شبهابي ستاره
انتظارتوكشيدم تاكه برگردي دوباره
درغروب رفتن تولحظه هايم را شكستم
زيربارون جدايي باخيال تونشستم
پشت شيشه روزوشب دل به بارون مي سپارم
من براي گريه هايم چشمه هاروكم مي آرم
انتظاره باتوبودن منوازپادرمي آره
ترس ازاين دارم كه بي توتاابدچشمام بباره

مي خواهم بنويسم ؛
اين بار واژه هايم را نمي آرايم .
اين بار ساده ساده با توسخن مي گويم.........
تو كه مرادم شده اي در لحظات نوميد بودنم .
تو كه شبيه هيچ كس نيستي.
برايم شده اي ماه تابان شب هاي بي كسي ام.
يادت قلبم را پر مي كند از اشتياقي كه سال ها و سال ها گمش كرده بودم.
نمي خواهم برايت عاشقانه بگويم كه ميداني از عشق رو گردانم .
برايت با درد مي گويم ؛ دردي كه فقط در همين مدت كوتاه با تو بودن فراموش شد .
با تو شادم شاد... و بي تو؛ بي تو پر از درد ؛ پر از هواي تلخ تو را خواستن و نداشتن.
ميداني تو را در همه جا در همه چيز مي جويم .
بدون آن كه گمت كرده باشم مدام در پي توام.
چرا تنها آن چشمان آشنا در ذهنم مانده است؟
اين روز ها مدام براي ديدنت ذهن خسته ام را زير و رو كرده ام..
ولي تنها چشمان روشنت با آن نگاه هاي خسته و غمگين در يادم مانده است .
برايم شده اي تنها پناه خستگي هايم .
تنها روزنه به دنياي نور و روشني .
بهترين من هميشه براي عزيزترين هايم نه ازدل كه از جان مايه گذاشته ام.
هميشه آنها قلبم بوده اند ؛ دنيايم ؛ وجودم و همه زندگيم... و تو برايم عزيزتريني ؛
دلگير بودنت مرا مي آزارد .
عذابم مي دهد و عجيب آن كه هنوز نمي دانم ! ! ! ! !
چرا برايم عزيزتريني چرا برايم اين همه آشنايي؟
ان قدر آشنا كه مي خواهم در همه چيز هايي كه دوستشان دارم با من سهيم باشي... و هستي .
مهربانم ؛ اگر گرمي دستانت را كم دارم ؛
اگر صداي تپش مهربان قلبت را هر لحظه در كنارم احساس نمي كنم
ولي بدان كه تو همشه در قلبم خواهي ماند ؛
تو هميشه براي من بهترين خواهي بود.
بدان شب های تاریک من بی ماهم روشن نخواهد شد .
کاش این روز ها هر چه زود تر تمام شود و زندگی من رنگی دوباره به خود بگیرد .
نبودنت سخت مرا آزار می دهد.
حرف های زیادی دارم برای گفتن ولی ......
بغض این تنهایی مرا رها نمی کند و مانند پیله ای بر من هر شب بیشتر می تند .


توی قلبت جایی واسم نیست نمی گم کسی رو داری اما دیگه باورم شد که می خوای تنهام بزاری
دیگه دستاتو ندارم دیگه چشمات مال من نیست اون نگاه جستو جو گراین روزا دیگه دنبال من نیست
نمی گم داری می گردی دنبال یه عشق تازه اما کوله بارو بستی در به روی کوچه بازه
تو می ری من نمی دونم که گناه من چی بوده اما هر دلیلی باشه واسه رفتن تو زوده
واسه رفتن تو زوده
چی بگم من از درونم تو همه چی رو می دونی همه حیرتم از اینه چرا پیشم نمی مونی
من هنوزم نمی دونم تو مسافر کجایی نمی دونم کجا می ری تو یه قلب بی وفایی
تویه قلبت جایی واسم نیست نمی گم کسی رو داری اما دیگه باورم شد که می خوای تنهام بزاری



من پذیرفتم شکست خویش را ، پندهای عقل دور اندیش را .
من پذیرفتم که عشق افسانه است .
این دل درد آشنا دیوانه است . میروم شاید فراموشت کنم .
در فراموشی هم آغوشت کنم . میروم از رفتن من شاد باش .
از عذاب دیدنم آزاد باش . آرزو دارم شبی عاشق شوی .
آرزو دارم بفهمی درد را. تلخی بر خوردهای سرد را .
میرسد روزی که بی من لحظه ها را سر کنی .
میرسد روزی که شبها در کنار عکس من شبی تار را سحر کنی
می نویسم

و آه!
آه که کس نمی داند و نمی شنود
که کس سر بر بالین سینه ی من ندارد.
و هیچ کس گوش آشنای این آوازه های غیبی را ندارد
که این گوش ها
تنها
صدای بر هم خوردن اشیا را می توانند شنید.
صدای حرف های ناگفته را
آوای نیاز های بنهفته را
و زمزمه ی جویبار های مرموزی را
که در صحرای روح آدمی روانند
و ترنم صدها ترانه بر لب دارند،
نمی توانند شنید،
مگر گوش کسی
اما سر بر بالین سینه ی من ندارد.
بازم دارم .....

مگه عیسی گل مریم به مسیحی مقتدا نیست
مگه موسی پور عمران به خلیلی رهنما نیست
مگه زرتشتی و بودا واسه آتیش نمی میرن
پس چرا حاجت هاشونو از آقای ما می گیرن
تا مسیحی می گه عیسی ، عیسی می گه یا ابوالفضل
تا کلیمی می گه موسی موسی می گه یا ابوالفضل

دخترک گفت : کجا ؟
وقتی کسی منتظر تو نیست ، آرام گام بردار ..
ــ مرد گفت : میروم آن دوردست ها ! شاید آنجا کسی منتظر باشد ...
ــ منتظر من نه ! منتظر حتی یک رویا !
اشک در چشمان دخترک حلقه زد ..
نرو !!! این فقط یک رویاست ..
ــ باید رفت ؛ شاید پی یک رویا ..
مرد چشمهایش را بست و رو به افق رفت ..
آنشب دخترک در رویایش خواب پروانه ای را دید
.. پروانه ای که درون پیله اش بال بال میزد ..
و مرد در رویاهایش خواب کسی را دید ،
کسی که همیشه منتظرش بود ..
ولی هرگز او را ندید ..
امیدوارم نسیم غم و غصه هیچگاه برگهای درخت سر سبز زندگیت را نریزد.
و آسمان عشقت همیشه گرم از آفتاب وفا باشد و هیچگاه معشوقی بی وفا خانه دلت را اشغال نکند.

غربت من هر چي كه باشه
از با تو بودن بهتره
آخر خط زندگي اين نفساي آخره
وقتي دارم با هر نفس از اين زمونه سير ميشم
وقتي با يه زخم زبون از اين و اون دلگير ميشم
اين آخر راه ديگه بايد كه تنها بميرم
تنها تو اوج بي كسي
تو غربت آروم بگيرم
بايد برم، بايد برم
بايد كه بي تو بپرم
آخ كه چه سنگين مي زنه اين نفساي آخرم
سكوت من نشونه ي رضايتم نيست مي دوني
گلايه هامو مي توني از توي چشمام بخوني
بگو آخه جرمم چيه
كه بايد اين جور بسوزم
هي چي نگم ، داد نزنم
لبهامو رو هم بدوزم
در به در غزل فروش منم كه گيتار مي زنم
با هر نگاه به عكست انگار من خودمو دار مي زنم
نفرين به عشق به عاشقي
نفرين به بخت و سر نوشت
به اون نگاه كه عشق تو ، تو سرنوشت من نوشت
نفرين به من، نفرين به تو، نفرين به عشق من و تو
به ساده بودن منو
به اون دل سياه تو
به پیری گفتند عشق چیست ؟ گفت عمر
به عاشقی گفتند عشق چیست؟ چیزی نگفت آهی کشید و سخت
گریست . نظر شما خیلی مهم است نظر بدهید.
يعني سالهاي عمرسخت
عشق يعني زهر شيرين بخت تلخ
عشق يعني خواستن له له زدن
عشق يعني سوختن پر پر زدن
عشق يعني جام لبريز از شراب
عشق يعني تشنگي يعني سراب
عشق يعني لايق مريم شدن
عشق يعني با خدا همدم شدن
عشق يعني لحظه هاي بي قرار
عشق يعني صبر يعني انتظار
عشق يعني از سپيده تا سحر
عشق يعني پا نهادن در خطر
عشق يعني لحظه ي ديدار يار
عشق يعني دست در دست نگار
عشق يعني ارزو يعني اميد
عشق يعني روشني يعني سپيد
عشق يعني غوطه خوردن بين موج

-
نگو داشتنت يه خوابه نگو دنيا يه سرابه
نگو عاشقي خياله نگو آخرش زواله
نمي گم دل تو سنگه دل من ولي چه تنگه
دل من براي عشقت با همه داره مي جنگه
نگو"عاشقم،نمیشه..."نزنی به ریشه م تیشه
نذار باز بشينه اشكم تو چشام مثل هميشه
نشكني يه وقتي قلبم،نشوني رو گونم شبنم
نذاري بي تو بميرم برسه زمان مرگم
جز تو كه چيزي نمي خوام از خداي آسمونام
اگه حتي توي كوير بري دنبال تو ميام
تك ستاره ي مني تو توي هفتا آسمونم
-
-

-
بیش از عشق بر تو عاشقم
-
بیش از عشق بر تو عاشقم
-

-
-
به هر که دوست میداری بیاموز
که عشق از زندگی کردن بهتر است
و به هر که دوست تر میداری
بچشان
که دوست داشتن از عشق برتر است


خدا بزرکه مگه نه دوستان
![]()
در خواب ناز بودم شبی
دیدم کسی در می زند
در گشودم دیدم غم است
ای دوستان بی وفا
از غم بیاموزید وفا
غم با این همه نامردایش
هر شب به من سر می زند
یاد اگاری
ج عشق ه 
با چشات دوست دارم رو تو گوشم داد زدی
به می و جام و سبو باده پرستم کردی





تو در جان منی من غم ندارم
تو ایمان منی من کم ندارم
اگر درمان تویی دردم فزون باد
وگر معشوقه ای سهم من جنون باد
تویی تنها تویی تو علت من
تو بخشاینده بی منت من
صدایم کن صدای تو ترانه است
کلامت ایه های عاشقانه است
تو را من سجده سجده می پرستم
که بر سر خاک بر زانو نشستم.
جزیره عشق
به نام انکه اشک را افرید تا سرزمین وداع اتش نگیرد آرزوی من این است مثل سیم یه گیتارزیر دست تو باشم لحظه خوش دیدار
من می ترسم بچه ها
![]()
.
.

عشق اگر با تو بیایدبه پرستاری من
شب هجران نکند قصد دل آزاری من
روزگاری که جنون رونق بازارم بود

تو نبودی که بیایی به خریداری من
برگ پاییزی ام وخسته دل از بهر خزان
باغبانی نیامد به دیداری من
من جام عشق را بی آنکه فکر کنم نوشیدم
و حال به تازگی میفهمم چه نوشیدم

از میان بازوان داغ یک عشق !
بوسه های خالی از هوس !
راستی می توان شنید ؟
عشق را می توان شنید ؟
به راستی چه کسی می تواند عشق را بشنود ؟؟
عشق چیست ؟ قطره یا دریا ؟ عشق چیست؟ جوی یا رود؟
عشق چیست؟ آب یا آتش ؟ عشق چیست؟ طوفان یا خاکستر ؟
سلام بچه ها امیدوارم حال همه شما خوب باشه از اینکه این چند وقت نبودم معذرت میخوام
رفته بودم که کمی هوا عوض کنم رفته بودم پیش کسی که قلب عالم در اختیار اوست
میدونید بچه ها من رفته بودم " مشهد " جای همه تون خالی
برای همه تون دعا کردم .

تو به یک دشت پر از گل
تو به یک شام دل انگیز
تو به یک دست پر از مهر
تو به یک عاطفه میمانی


چيه دلم گرفتي
واسه چي داري گريه مي كني
چيه دلم شكستي
واسه كي داري گريه ميكني
چيه دلم غريبي
چي ديدي داري گريه ميكني
ميگي گذاشته رفته
اوني كه مثل نفس تو بود
ميگي دلتو شكسته
اوني كه همه ي كس تو بود
ميگي ديدي نمونده
پاي همه حرفائي كه زده بود
دل من مي دونم داري ديونه ميشي
اما باز بي خيالش
دل من ميدونم داري ويرونه ميشي
اما باز بي خيالش
بابا بي خيالش



